Monday, March 14, 2005

دور تازه اعتصاب غذای چند تن از فعالان دانشجویی و سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج

چند تن از فعالان دانشجویی و سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، با صدور بیانیه ای شروع دور تازه اعتصاب غذای خود را اعلام کردند. خلیل بهرامیان وکیل شماری از این زندانیان معترض در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: دکتر فرزاد حمیدی اعتصاب غذا کرده بود. حالش خیلی بد بود. درخواست من را پذیرفت و اعتصاب غذایشان را شکست. محل نگهداری زندانیان سیاسی در رجایی شهر مناسب نیست و زندانیان سیاسی را همراه معتادین و کسانی که با اتهامات دیگری روبرو هستند مثل چاقوکشان و غیره وارد بندها می کنند و خواه نا خواه فشار عصبی و فشار روحی بسیار سنگینی هست. ماه منير رحيمي ماه منیر رحِیمی (رادیو فردا): همزمان با آغاز نشست کمسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو که از امروز آغاز می شود، چند تن از فعالان دانشجویی و سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، با صدور بیانیه ای شروع دور تازه اعتصاب غذای خود را اعلام کرده اند. در بخشی از این بیانیه آمده است: به جهانیان بگویید جمهوری اسلامی در حالی از صحبت به رسیدن به تکنولوژی قرن می کند که دیگراندیشان آزادیخواه را به بند می کشد و در سیاهچالها مخفی می کند. اعتصاب کنندگان از جمله ارژنگ داوودی، حجت زمانی، جعفر اقتدامی و بینا داراب زند در بیانیه خود آورده اند که تا پایان نشست کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، منتظر واکنش این کمیسیون خواهند بود.توضیح بیشتر در این باره را از خلیل بهرامیان وکیل شماری از این زندانیان معترض خواستم. خلیل بهرامیان: می دانم که آقای دکتر فرزاد حمیدی اعتصاب غذا کرده بود حدود 45 روز و من چند روز پیش رفتم، حالش خیلی بد بود و وزن بسیار کمی داشت و من نگران سلامتیش بودم. مساله بین مرگ و زندگی بود. درخواست کردم، ایشان درخواست من را پذیرفتند و اعتصاب غذایشان را شکستند. ولی خب اصولا محل نگهداری زندانیان سیاسی در رجایی شهر نیست و متاسفانه این زندانیان سیاسی را وارد بندهایی می کنند که معتادین و کسانی که با اتهامات دیگری روبرو هستند مثل چاقوکشان و غیره و غیره، اینها را در کنار هم گذاشتند و خواه نا خواه فشار عصبی و فشار روحی بسیار سنگینی هست و هر آن ایجاد مشکلات خواهد کرد برای زندانیان. من متاسفانه نمی دانم کادر اداری زندان چرا این سیاستهای غلط را اعمال می کند و این سیاست با مسائل قانون انطباق ندارد. م.م.ر: آقای بهرامیان، ممکن است بفرمایید وکالت کدامیک از فعالان سیاسی یا مطبوعاتی یا دانشجویان را بر عهده دارید؟ خلیل بهرامیان: بله، آقای طبرزدی هست، آقای باطبی، آقای اکبر محمدی، آقای میثمی، خانم شیوا نظرآقایی، آقای داراب زند، آقای دکتر فرهاد پور، حدود 16 نفر هستند. م.م.ر: آیا هیچکدام از اینها، از موکلهای شما، برای عید نوروز به مرخصی نمی آیند یا در پرونده شان تغییر و تحولی بوجود نیامده؟ خلیل بهرامیان: خانم نظرآقایی که آزاد است. بقیه به احتمال زیاد عید نوروز را در زندان خواهند بود با هم سلولیهای خودشان.

اعتصاب غذای زندانیان سیاسی

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی
شماره46-2005 تاریخ 23/12/1383
اعتصاب غذای زندانیان سیاسی زندانیان سیاسی در زندان رجایی شهر و بند 350 زندان اوین در اعتراض به خفقان و سرکوب دگر اندیشان و فعالین سیاسی در ایران در اقدامی هماهنگ و از صبح دیروز دست به اعتصاب غذا زدند. این زندانیان با پیوستن به اقدامات اعتراضی سایر گروهها و نهادهای حقوق بشری و همچنین حمایت از تجمع 15 مارس در مقابل دفتر سازمان ملل در ژنو در اقدامی نمادین دست به اعتصاب غذا زدند. گفتنی است زندانیان سیاسی در زندان رجایی شهر و در زندان اوین در این اقدام هماهنگ ضمن حمایت ازخواسته های گروهها و تشکلهای مدافع حقوق بشر؛ خواستار محکومیت ایران در نشست آتی کمیسیون حقوق بشر ، اعزام گزارشگز ویژه حقوق بشر به ایران و نظارت دائمی بر وضعیت حقوق بشر در ایران شدند. همچنین مصطفی صنعت نما "نماینده ی کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی" صبح دیروز برای شرکت در این نشست و بازتاب وضعیت زندانیان سیاسی در ایران عازم ژنو شد. لازم به ذکر است اعتصاب غذای این زندانیان تا روز 15 مارس و نشست کمیسیون حقوق بشر در ژنو به مدت 2 روز ادامه
خواهد داشت.
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

Wednesday, March 09, 2005

پایان اعتصاب دکتر فرزاد حمیدی, کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی
شماره44-2005 تاریخ 19/12/1383
پایان اعتصاب دکتر فرزاد حمیدی دکتر فرزاد حمیدی "سخنگوی سابق جبهه دموکراتیک ایران" به اعتصاب غذای خود پایان داد. خلیل بهرامیان ؛ وکیل وی با اعلام این خبر افزود که امروز در ملاقاتی که با ایشان داشته ، وی را متقاعد کرد که به اعتصاب خود پایان دهد. به گفته ی وی ؛ دکتر فرزاد حمیدی از نظر جسمانی در شرایط نامساعدی به سر میبرد. لازم به یاد آوری است که 7 تن از زندانیان سیاسی در زندان رجایی شهر کرج در اعتراض به عدم تفکیک جرایم و همبند کردن آنان با مجرمین خطرناک در این زندان ، چندی پیش دست به اعتصاب غذا زدند که پس از 26 روز با درخواستهای گروهها و اشخاص مختلف به اعتصاب خود پایان دادند. اما دکتر فرزاد حمیدی به دلیل برخورد ناشایست مسئولین زندان به اعتصاب غذای خود ادامه داده بود. گفتنی است دکتر فرزاد حمیدی از جمله افراد بازداشت شده در جریان تحصن خانواده های زندانیان سیاسی در مقابل دفتر سازمان ملل در مرداد ماه میباشد که پس از گذشت 7 ماه به همراه بینا داراب زند ، همچنان در زندان به سر میبرند.
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

Tuesday, March 08, 2005

اعتصاب غذای دکتر فرزاد حميدی - روز چهل و چهار

اعتصاب غذای دکتر فرزاد حميدی، پزشک عمومی وزندانی سياسی در روز دوشنبه وارد چهل و چهارمين روز خود شد. دکتر فرزاد حميدی نزديک به 4 سال است که در زندان های جمهوری اسلامی بسر می برد. وی هم اکنون در زندان رجايی شهر کرج زندانی است
به گفتگوی حميده آرميده از بخش فارسی صدای آمريکا با آقای تقی حميدی، پدر ی دکتر فرزاد حميدی، پيرامون شرايطی که وی در آن بسر می برد توجه فرمانيد.

مهندس ارژنگ داوودی وعدالت اسلامی, دکتر بيژن کريمی

مثلی است که ميگويد "کله پز برخاست سگ جايش نشست". مهندس ارژنگ داوودی بتوسط عمال به اصطلاح قاضی مرتضوی دستگير ومورد شکنجه قرار گرفت وآنگاه که قاضی مرتضوی يا احتياج به نفسی تازه کردن پيداکرد ويا ازترس آنچه که درآينده انتظارش را ميکشد ويا مصلحتی ديگر پست خود را به اصطلاح به قاضی حداد تحويل داد اين فرد همچون سلفش که لکه ننگی بر واژه قاضی وقضاوت گذاشته است کار ناتمام ولينعمت خود را به خيال خود به اتمام رساند. مـهنـدس داوودی مبارزی جان بر کف است که ازتمام نعمات زندگی درخارج ازکشور چشم پوشيد تا ميهن خود را ازجوروستم ملايان رهائی بخشد. بالاخره در روياروئی با قاضی حداد، اين قاضی بی بهره ازهرگونه خصلت انسانی ولی مزين به منصب اسلامی مهندس داوودی به زندان رجائی شهر منتقل وسپس پس ازاعتصاب غذائی طولانی، بهمراه همراهان مصمم خويش، با غل وزنجيردرحاليکه ازصدمات جسمی زيادی وازجمله تنگی نفس و درد گوش وازدست دادن مقدار زيادی ازشنوائی خود که بر اثر شکنجه به وی وارد آمده است رنج ميبرد برای ابلاغ حکم عدل اسلامی به وی به دادگاه انقلاب فرستاده شـد. پـانزده سال زنـدان وهـفتادضربه شلاق ومـحروميت ازحقوق اجتماعی وتبعيد به نقاط دوردست ازجمله موارد ذکر شده درحکم دادگاه عدل اسلامی ميباشد. اوبارها تهديد شده است که چه درداخل زندان وچه درخارج زندان اوراخواهند کشت وبه همين واسطه وی وصيت نامه خويش را نوشته است که درصورت لزوم دراختيار هم ميهنان قرار خواهد گرفت. اين وطن فروشان بی مايه هيچگونه ارزشی برای زندگی انسانها قائل نيسـتند وتا زمانی که با تحميق مردم خـمس وزکاتشان برسـد وبتوانند همچون اسلافشان ازخزانه مردم ايران غنيمت بگيرند به جناياتشان ادامه خواهندداد. شايد اگر خود اين ببران کاغذی ويا فرزندانشان چند ضربه ازآن شلاق ها را بخورند درک بهتری ازميزان سبعيت خود پيدا نمايند. شايد به همين واسطه است که گروهی ازجوانان وديگر اقشار مردم را عقيده بر اين اسـت که بايد اين جانيان را با همان احکام اسلامی که به آن اعتقاد دارند و چپ و راست صادرشان ميکنند مجازات نـمود چه اگر آنرا عدالت ميدانند خودهم بد نيست طعم آنرا بچشـند. براسـتی اگر درقرن بيست ويکم ودوران ماهواره واينترنت وحقوق بشر وسازمان ملل وسازمانهای دفاع ازحقوق بشروتلاش شبانه روزی برای نجات زندانيان سياسی بتوسط بسـياری هم ميهنان ومبارزين ووجود خبرنگاران تيزچشم، يک ايرانی ميهن پرست که برای آزادی کشور خود به مبارزه مسالمت آميزبا رژيم ظلم اسلامی قيام کرده است چنين مکافات ميشود وآنهم به دست به اصطلاح مسـلمان ايرانی بايد ازخود پرسيد که در ١۴٠٠ سال پيش عدل اسـلامی واعراب بيـگانه چه بر سر مادران وپدران ما آورده انــد وچه تسمه ای ازگرده آنان کشـيده اند وآنان که ميگويند مردم ايران خود اسلام را پذيرفتند ونـه با زور شـمشير تا به کجا ازمرحله پرت هسـتند وبه همان نسـبت مقصر در انحطاط فرهنگی کشورمان وبروزويا استمرارفاجعه رژيم اسلامی ميباشند. گريزبه اين مـوضوع را ازآنجا جايز دانســتم که هـمين عدم شنـاخت ازفرهـنگ و پيـشينه ما و نوکری بی و يا بـا جـيره ومواجب برخی ايـرانيان بی فرهنگ به اسلام و بيگانه پرستيشان باعث چنين مصيبتی گشته است وبدون پالايش فرهنگی اين فاجعه بازهم درتاريخ ما ميتواند تکرار گردد. رژيم اسلامی وجود امـثال مهندس داوودی را خاری در چشم خويـش و ريگی درکفش خود ميبينـد. ازاين روی قصد ازبين بردن اورا دارد. شـايد دراين راه افرادی دون مايه چون حداد ومرتضوی با تکيه برحمله دوم به اصطلاح فلسفی اعراب به ايران بتوانند اينکاررا بکنند ولی اين را مطمئن باشند که اين بار ايرانيان اين نوع جنايات را بدون مکافات نخواهند گذاشت. اين به اصطلاح قاضيان تنها اميدی را که برای سبک نمودن بارگناهان خود درپيشگاه ملت ايران دارند همانا عقب نشينی ازمواضع خود وآزادی زندانيان سياسی دربند است. واقعيت اين است که امکان اينکه مردم ازستمی که بر عزيزانشان رفته است درگذرند کمتر ازآن است که خود زندانيان سياسی اگر اندک عدالتی ازيک قاضی ديده باشند ازگناه او درگذرند. بايد گفت که بهترين شانس اين قاضيان برای رهائی ويا فراراز مجازات سنگين همانا زندانيان سياسی خواهند بود اگر به نفعشان شهادت دهند. بر اين باورم که بسياری ازهم ميهنان ومبارزين راستين دراين پيام به اين قاضيان با من همراه ميباشند که « ازاعمال واحکام خود برحذرباشيد چه خانه ای که بر آب بنا شده با موجی درهم خواهد شکست وخروش موج حرکت مردم زياد دور نيست ». دکتر بيژن کريمی اسفند ١٣٨٣

مرگ يک زنداني ديگر در زندان رجايي شهر کرج

محکومي به نام محمد باقري معروف به "قزويني" دو روز پيش بر اثر ابتلا به هپاتيت و سل در بند 1 زندان رجايي شهر جان سپرد. محمد باقري معتاد تزريقي بوده و بر اثر تزريق سرنگ آلوده و مشترک، به هپاتيت مبتلا شده بود. زندانيان سياسي زندان رجايي شهر با اعلام اين خبر گفتند: زندانيان بند 1 زندان رجايي شهر اکثرا معتادان تزريقي هستند که از سرنگهاي آلوده و مشترک استفاده مي کنند و بسياري از آنها به ايدز و هپاتيت مبتلا شده اند اما مديريت زندان رجايي شهر هيچگونه اقدامي در جهت بهداشت و درمان اين زندانيان انجام نداده است. زندانيان سياسي زندان رجايي شهر کرج همچنين مي گويند: اين در حالي است که معاونت سازمان زندانها گفته است ما تراکم زنداني داريم. و اين بهانه اي شده است براي عدم اجراي قانون تفکيک جرايم و عدم رسيدگي به وضعيت بهداشت و درمان زنداني ها. گفتني است چند روز پيش نيز يک زنداني ديگر به نام "حسين ارجمند" در زندان رجايي شهر کشته شد.

محکومیت مهندس ارژنگ داوودی

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی
شماره42-2005 تاریخ 18/12/1383
محکومیت مهندس ارژنگ داوودی مهندس ارژنگ داوودی ، از سوی شعبه ی 26 دادگاه انقلاب به 15 سال حبس و تبعید به زندانهای جنوب کشور و 5 سال محرومیت از کلیه ی حقوق اجتماعی و 70 ضربه شلاق محکوم شد. ایشان اعلام کردکه روند رسیدگی به پرونده ی وی در تضاد فاحش با 19 اصل اعلامیه ی جهانی حقوق بشر میباشد. وی با بر شمردن موارد زیر اعلام کرد که رای صادره از سوی شعبه ی 26 دادگاه انقلاب را به رسمیت نمشناسد و هیچ گونه اعتراضی نیز نسبت به آن نخواهد کرد. 1 ) دستگیر غیر قانونی و نگهداری در سلول امنیتی بند 2 اوین ، شکنجه های وحشیانه ، تهدیدات ِ تمام نشدنی ؛ ارعاب به طرق مختلف ، بازجویی های شبانه 2 ) محرمانه تلقی کردن پرونده به طوری که حتی شماره ی آنرا در اختیار ِ این جانب نگذاشتند . 3 ) ممانعت از مطالعه پرونده از طرف این جانب 4 ) محرومیت از داشتن حق وکیل 5 ) تشکیل دادگاه بصورت غیر علنی و بدون حضوره هیئت ِ منصفه کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

Monday, March 07, 2005

جان فرزاد حمیدی در خطر است.کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی
شماره41-2005 تاریخ17/12/1383
جان فرزاد حمیدی در خطر است دکتر فرزاد حمیدی "سخنگوی سابق جبهه دموکراتیک ایران" در 44 روز اعتصاب غذا به سر میبرد. تقی حمیدی پدر دکتر فرزادحمیدی با اعلام این خبر افزود: فرزاد حمیدی طی تماسی با منزل اعلام کرد که با تمامی دوستان و آشنایان "خداحافظی" میکند و همچنین با صدایی لرزان گفت که او میمیرد اما مبارزه ادامه خواهد داشت. تقی حمیدی همچنین افزود که قاضی حداد دکتر فرزاد حمیدی را تهدید کرده که وی را به زندان شیراز تبعید خواهد کرد و از پذیرفتن وکیل اونیز امتناع ورزیده است. همچنین با گذشت حدود 6 روز از بازداشت "نجمه امید پرور" همسر محمد رضا نسب عبداللهی ، هیچ گونه اطلاعی در مورد شرایط او و یا محل نگهداری وی در دست نیست. مراجعات مکرر خانواده ی ایشان به نهادها و سازمانهای ذیربط در شهرستان رفسنجان تا کنون بی نتیجه مانده است و مسئولین در مورد محل نگهداری وی اظهار بی اطلاعی میکنند. جلسه ی دوم رسیدگی به اتهامات "شیوا نظرآهاری" دبیر کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی فردا با حضور وکیل وی در شعبه ی 26 دادگاه انقلاب تهران برگزار خواهد شد. کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

محکومیت مهندس ارژنگ داوودی

محکومیت مهندس ارژنگ داوودی 15 سال حبس و تبعید به زندانهای جنوب کشور 5 سال محرومیت از حقوق احتماعی پس از اتمام دوران محکومیت و 70 ضربه شلاق تعطیل کلیه ی فعالیتهای مجتمع اموزش پرتوی حکمت تا پایان سال تحصیلی 83 - 84 که از بدو دستگیری بصورت تعطیل در امده است . به گفته ی ارژنگ داوودی روند رسیدگی به پرونده ی متشکله ی علیه این جانب در تضاد فاحش با 19 اصل از اصول سی گانه اعلامیه ی جهانی حقوق بشر میباشد اصول ( 1 تا 10 -12 - و 15 -18-19-20-21-22-28-29 -30 میباشد ) . 2 ) دستگیر غیر قانونی نگهداری در سلول امنیتی بند 2 اوین ، شکنجه های وحشیانه ، تهدیدات ِ تمام نشدنی ؛ ارعاب به طرق مختلف ، بازجویی های شبانه 3 ) محرمانه تلقی کردن پرونده بهطوری که حتی شماره ی آنرا در اختیار ِ این جانب نگذاشتند . 4 ) ممانعت از مطالعه پرونده از طرف این جانب 5 ) محرمیت از داشتن حق وکیل 6 ) تشکیل دادگاه بصورت غیر علنی و بدون حضوره هیت ِ منضفعه لذا این جانب مهندس داوودی بی دادگاه 26 ِ انقلاب را به رسمیت نمیشناسم و راء صادره ارزش اعتراض ندارد ...

Sunday, March 06, 2005

مهندس ارژنگ داوودی را به دادگاه بردند

یکشنبه 1383/12/16 امروز صبح مهندس ارژنگ داوودی با دستبند و پا بند و قل و زنجیر از زندان رجایی شهر به دادگاه 26 انقلاب برده شد شایان ذکر است که قاضی او را قبلا" به 10 سال زندان تهدید کرده بود مهندس داوودی فرزند میرزا ولی متولد آبادان 51 ساله مهندس میکانیک و فوق لیسانس مدیریت صعنتی از " یو - تی - ای تگزاس ا

Friday, March 04, 2005

داستان زندان رجايي شهر است! شنيده ايد؟کيانوش سنجري

کيانوش سنجري KSanjari@Gmail.com
گاهي زندگي سخت مي شود. آدم نفسش بند مي آيد. انگار دارد خفه مي شود. آنهم ميان آدمهاي خموده و فِسرده اي که روزها مي خوابند و شب ها توي غبار غليظِ تلخ و تهو آور ترياک مي لولند و خمار مي خندند و خميازه مي کشند و در روشنايي اِِلمِنت هاي حلقه اي که سيخ هاي ترياک هم به رويش برافروخته شده، براي هم دري وري مي بافند و تند تند چاي مي نوشند و در فضاي بسته ي سلول ها، آتش به آتش سيگار روشن مي کنند و با گوشه ي لُنگي که حکم دستمال يزدي را دارد، عرق روي پيشاني شان را خشک مي کنند و آنقدر سرخوش مي شوند که در همان حالت خمودگي، چمباتمه به خواب مي روند و يا تا صبح توي کاريدور تلو تلو مي خورند و توي اتاق ها سَرک مي کشند تا اگر جايي بساطِ ديگري پهن بود، بنشينند و از نو تازه شوند تا صبح که بخوابند تا شب. نسيم مي گفت: «چطور نديدي؟» خوب، ديدم، اما نه اينطور! زندان اوين که بودم، بند سياسي داشت. دکتر و مهندس و وکيل دادگستري و دانشجو داشتيم، با چند نظامي از کار برکنار شده اي که يا اختلاس کرده بودند و يا جاسوسي. اينطور مي گفتند! فوتبال بود، واليبال بود. ورزشکار بوديم بيشتر مان. پيرمردمان که اميرانتظام بود، روزها دو ساعت توي حياطِ هواخوري پياده روي مي کرد، چه برسد به جوان تر ها. بوي ترياک مي آمد، اما نه خيلي زياد. آنهم از اتاق وکيل بندمان که مي گفتند پاسدار بوده. يک بار هم لوات داشتيم. مي گفتند طرف که اين کار را کرده، محافظِ يک آخوندِ پرنفوذ بوده. بي سر و صدا منتقلش کردند به بند مالي ها. لاتِ لاتِ بندمان خودمان بوديم که توي صورتِ وکيل بند غير انتخابي مان مي ايستاديم عربده مي کشيديم که چرا مثلا فلان ماجراي بند را مي برد زير هشت، مي گذارد روي ميز افسر نگهبان. همين. البته گه گاهي هم صداي عربده کشي هاي زندانيان اعدامي بند 4 را مي شنيديم که همديگر را شقه شقه مي کردند. از پشت ميله هاي بند مي ديديم سربازهاي گارد زندان با کلاه خود و باتون مي ريختند توي بندشان که تيزي کش ها را بگيرند و بزنند. البته همين تازگي ها شنيدم يکي که مي گويند سياسي ست، دوره افتاده توي بند 1 و چماق به دست گرفته و نوچه ي اسمال تيغ زن شده و زنداني هاي سياسي را کتک مي زند و برايشان پاپوش درست مي کند. حتي مي گويند انتقال بعضي از رفقايمان به زندان رجايي شهر توطئه ي اوست. نمي دانم والله. مي گويند ديگر. همه هم مي گويند! به نسيم گفتم: «چطور نشنيدي؟» خوب ديگر، همه آدم ها که نمي توانند از همه ي خبر هاي دنيا باخبر باشند. درست مثل من که نمي دانستم توي زندان رجايي شهر چه روزگار سياهي ست براي زنداني هاي سياسي، همين رفقاي خودمان که چند ماه پيش جلوي دفتر سازمان ملل دستگير شدند. طفلکي ها را با زن و بچه شان گرفتند و بردند انداختند توي سلول هاي انفرادي بند وزارت اطلاعات. يک ماه که گذشت بعضي هاشان را آزاد کردند و چند نفري را که حاضر نشدند کوتاه بيايند، منتقل کردند به زندان رجايي شهر کرج. آنها هنوز آنجا هستند. توي همان غبار تلخ و تهوآوري که زندگي را اندوهبار کرده است. چند روز پيش بود که يکي را آنجا کشتند. بدهکار بود. پول موادش را پس نداده بود. از بس زخمش عميق بود، تلف شد و مرد. - حاجي بيا بالا، باز کشته داديم! اين جمله اي بود که آن شب خيلي ها شنيدند. خيلي از همين آدم هاي خموده اي که شب ها از فرط سرخوشي چمباتمه به خواب مي روند، وقتي بدهکار مي شوند، در تاريکي محض سلول ها که چشم چشم را نمي بيند، با ضربه ي کاردِ نوچه هاي مواد فروش ها کشته مي شوند. بعضي هاشان ايدز و هپاتيت گرفته اند و از ترس انتقال به سلول هاي تاريک و نمناک، پيش پزشک نمي روند تا آزمايش نشوند و کسي نفهمد چه بلايي دارد به سرشان مي آيد. آنها کم کم در حال مرگ اند. به نسيم گفتم: «چطور نمي فهمند؟» خوب ديگر، شايد به صلاحشان نيست بفهمند چه تعداد زنداني توي زندانشان به هپاتيت و ايدز مبتلا هستند و دارند با مرگ تدريجي دست و پنجه نرم مي کنند و مي ميرند. رفقايمان همين جا هستند. همين جايي که هپاتيت هم دارد و ايدز! همين جايي که شب ها در غبار تلخ و تهور آور ترياک خاموش مي شود اما زنداني هاي سياسي از ترس فرو رفتن کارد هاي نامردانِ شب نشين به سر و سينه شان، تا صبح بيدار مي مانند و چشم ها را باز باز مي گذارند و گوش هايشان را تيز تيز مي کنند تا در تاريکي سلول ها صداي پاي مرگ آوران را بشنوند. نسيم مي گفت: «چطور نشنيدي؟» رفقاي ما هم آنجا هستند. بينا و مهرداد و خالد و امير و حجت و دکتر فرزاد. اعتصاب کرده بودند. غذا نمي خوردند. اعتراض داشتند که چرا بايد آنجا باشند. که چرا بايد از زنداني هاي خطرناک و مواد مخدر تفکيک نشوند. و چرا بايد شب ها بيدار بمانند تا کشته نشوند. نسيم مي گفت: «فرزاد هنوز در اعتصاب غذاست.» فرزاد را برده بودند پيش پزشک تا به زور به او سرنگ بزنند، اما نگذاشت. پدرش نگران بود. مي گفت: «مي خواهند پسرم را بکشند.» وقتي از ملاقات بر مي گشت، اشک پهناي صورتش را گرفته بود. قلبش هم گرفته بود. مي گفت: «گونه هاي فرزاد تو رفته بود، زير چشمانش گود افتاده بود و رنگش هم پريده بود.» مي گفت: «فرزاد داشت مي مرد!» نسيم مي گفت: «چطور نشنيدي؟» وبلاگ:

Thursday, March 03, 2005

وخامت وضعيت جسماني دکتر فرزاد حميدي که همچنان در اعتصاب غذا بسر مي برد

حشمت الله طبرزدی در تماس تلفنی از زندان اوين، نسبت به وخامت وضعيت جسماني دکتر فرزاد حميدي که همچنان در اعتصاب غذا بسر مي برد ابراز نگراني کرد و خواستار حمايت و پشتيباني سازمان ها و نهاد هاي مدافع حقوق بشر از وي شد. طبرزدي گفته است: آگاه شدم با وجود اتمام جريان اعتصاب غذاي زندانيان سياسي در زندان رجايي شهر، اما همرز گرامي مان؛ دکتر فرزاد حميدي همچنان بر اعتصاب غذاي خود پافشاري کرده است و اينک در شرايط جسماني وخيمي بسر مي برد. که اين امر نگراني شديد اينجانب و ساير دوستان زنداني مان را باعث گشته است. اينجانب خواستار حمايت تمامي سازمانهاي مدافع حقوق بشر در داخل و خارج از کشور از دکتر فرزاد حميدي و خواسته هاي به حق اش هستم. دستگاه قضايي جمهوري اسلامي نيز مي بايست هر چه زود تر به وضعيت وخيم نگهداري زندانيان سياسي در زندان رجايي شهر رسيدگي کند و به حداقل خواسته هاي آنها که رعايت قانون تفکيک جرايم بوده است تن در دهد.

Tuesday, March 01, 2005

فرزاد حمیدی عضو جبهه دمکراتیک ایران در اعتصاب غذا,روابط عمومی-جبهه دمکراتیک ایران

به نام دادار پاک بیش از یکماه است که فرزاد حمیدی عضو جبهه دمکراتیک ایران در اعتراض به عدم تفکیک جرایم در زندان های ایران و همچنین انتقالش از زندان اوین به زندان مخوف رجایی شهر دست به اعتصاب غذا زده است. در حالی که در پی بیش از یکماه اعتصاب غذای فرزاد حمیدی وضعیت جسمانی او رو به وخامت گراییده است حکومت جمهوری اسلامی هیچگونه واکنشی نسبت به خواسته های او نشان نداده و با اعمال فشار سعی در شکستن اعتصاب غذای او دارد. جبهه دمکراتیک ایران به عنوان یک تشکل مستقل سیاسی توجه تمامی نهاد های مدافع حقوق بشر را نسبت به نقض مکرر حقوق بشر در ایران جلب کرده و خواستار تحت فشار قرار دادن حکومت جمهوری اسلامی برای توجه به خواسته های زندانیان سیاسی است. در پایان حکومت جمهوری اسلامی را مسول حفظ جان و سلامت فرزاد حمیدی دانسته و گوشزد می کند که عدم توجه به خواسته های زندانیان سیاسی می تواند عواقب جبران ناپذیری برای حکومت جمهوری اسلامی در پی داشته باشد. زنده باد ایران – زنده باد آزادی – گسسته باد زنجیر استبداد روابط عمومی-جبهه دمکراتیک ایران