Thursday, February 17, 2005

اعلام حمایت انسانی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی – احمدرضا شیری

قصد داشتم در شرایط فعلی به هزار و یک دلیل کمتر خودم را درگیر بازی سیاست کنم خیلی پیشتر از اینها اطلاعیه دادم و گفتم در زمانه ای که تهمت و افترا و شک و تردید و کج روی در بین هم اندیشان جا خوش کرده نمی توانم به بازی سیاست اینگونه که اکنون ادامه دارد ادامه دهم و خود را محدود به کار خبری کردم گرچه باز هم به هزار و یک دلیل دست زمانه من را به گوشه عزلت کشید تا بر خلاف میل باطنی قلم را نیز بر زمین بگزارم به این امید که دیگرانی این قلم بر دست خواهند گرفت. آری در این روزگار تا وقتی در خط مقدم مبارزه خطر می کنی و به آب و آتش میزنی نامی از تو هست و کسانی نه هر روز بلکه هر چند روز یکبار سراغت را میگرند و دست مریزاد به تو می دهند و تشویقت می کنند.اما وای به اینکه دست زمانه تو را به گوشه ای بکشد که ناتوان از انجام فعالیتهای گذشته خویش باشی.دیگر نه یادی از تو می شود و نه کسی پیگیر یکی از صدها مشکل تو خواهد شد. می خواستم تا مدتهازیاد دیگر خودم را درگیر خیلی از مسائل نکنم تا تکلیف برخی موارد و جایگاهها روشن شود اما امروز که به تقویم نگاه کردم نگاهم به تاریخ امروز قفل شد.28 بهمن ماه 83 دقیقآ سال پیش در همین روز در یکی از خیابانهای مشهد بازداشت شدم و روزها در بازداشت وزارت اطلاعات قرار داشتم. و هنوز بعد از یکسال در انتظار صدور حکم دادگاه بسر می برم .می خواستم از سیاست نگویم اما نمی توانم از انسانیت نیز نگویم که هیچ چیز نمی تواند مانع سخن من از انسانیت شود. که جان خود را نیز در راه دفاع از انسانیت فدا خواهم کرد. در این روزها که برخی زندانیان سیاسی (بينا داراب زند ، ارژنگ داوودی ، حجت زمانی ، مهرداد لهراسبی، دکتر فرزاد حميدی ، جعفراقدامی) برای رسیدن به یکی از حقوق قانونی خویش در زندان رجایی شهر کرج دست به اعتصاب عذا زده اند . من نیز با در نظر گرفتن وظیفه انسانی از این اعتصاب اعلام حمایت می کنم. و این اعلام حمایت را سیاسی ندانسته بلکه اعلام حمایتی انسانی می دانم.اعلام حمایت انسانی از انسان ترین افردای که در زندگی می شناسم.از عزیزانی که در زندان رجایی شهر دست به اعتصاب عذا زده اند من برخی دوستان را فقط در حد سلام علیک می شناسم و با برخی حتی همان سلام علیک را نیز نداشتم. اما در این بین مرد پا به سن گذاشته ای است که وقتی امروز ناخود آگاه به یاد او افتادم اشک در چشمانم حلقه زد. بینا دارب زند را می گویم همان مردی که سال گذشته در هنگام دستگیری من به آب و آتش میزد و هر چه در توان داشت برای آرامش دادن به خانواده نگران من به خرج داد.بینا داراب زندی که در این سالها همیشه امید را با حرفهای خودش به من و خانواده من هدیه می داد و همیشه پشتیبان من بود.بینا دارب زندی که همیشه به فکر زیر دستان خود بود و با اینکه خودش در زندگی چیزی کم نداشت فردای بهتر را برای هموطنان خود می خواست. بینا دارب زندی که گرم صحبت می کرد و سخت می شکست و اکنون نیز نمی شکند. می دانم نمی شکند حتی اگر صدها روز اعتصاب غذا کند.معرفت حکم می کرد که در هر شرایطی که هستم در این روزها که برای من نیز یاد آور روزهای حبس و سختی است از این زندانیان سیاسی و مخصوصآ بیناداراب زند عزیز اعلام حمایت کنم و اعتقاد دارم که دلیلی که این افراد دست به اعتصاب عذا زنده اند دلیل موجه و قانونی و کمترین حق این عزیزان است که با مشتی خلاف کار و قاتل و دزد هم کاسه نباشند. در پایان از بینا عزیز و سایر عزیزان می خوام با توجه به اینکه حرکت اعتراضی این دوستان بازتاب لازم را داشت و ادامه اعتصاب غذا بیش از این ممکن است سلامتی و حیات این یاران را بیش از این به خطر بیندارد اعتصاب عذایی خود را بشکنند و از طریق دیگری پیگیر خواسته های خود باشند.
مشهد 28/11/83 احمدرضا شیری – روزنامه نگار
Shiri324@yahoo.com

0 Comments:

Post a Comment

<< Home