Sunday, February 13, 2005

آخرین نگاه

ولنتاین بر تمام عاشقان ایران مبارک..... این روز را به حرمت زندانیان سیاسی پاس میداریم که بزرگترین عاشقان زمینند.... به یاد زندانیان اعتصاب کننده ی زندان رجایی شهر که در وصف بزرگیشان و استواریشان به راستی عاجزم.....
درمانده شده ام... چگونه باید کمکشان کنم.... ۲۲ روز از اعتصاب غذای آنان گذشته.... هنوز تصویر آخرین دیدار بیناداراب زند در ذهنم است.... هنوز یادم است که چگونه در برابر دفتر سازمان ملل در صورتی که میدانست مامورین رژیم گرداد گردمان را گرفته اند خطاب به حاضرین در تحصن فریاد برآورد : که همه ی ما میدانیم که این رژیم مشروعیت ندارد و ما تا آخرین لحظه برای آزادی تلاش خواهیم کرد.... و یادم است که زمانی که فرزندان طبرزدی را گرفتند و خانواده ی ساران بعد از اینکه از ماشین پیاده شدند . دستگیر شدند ... چگونه گزارش میداد و از دستگیری سایر بچه ها میگفت... رژیم مدتها بود که برایش نقشه کشیده بود... مدت زیادی بود که رژیم منتظر بود تا بتواند در مکانی او را دستگیر کند و حالا که زمان مناسب را بدست آورده بود .. دیگر امان نداد....زمانی که همگیمان را در کنار دیوار به صف کردند... و به نوبت سوار ماشینهای وزارت اطلاعات شدیم.. ابتدا گمان میکردیم که برای بازجویی به واحد پیگیری خواهیم رفت.. اما حدس بیهوده ای بود.. ماشینها ُ پشت سر هم به صورت زنجیروار ما را به سوی "اوین" میبردند .... در یک لحظه ماشینی که "بینا" به اتفاق یکی دیگر از بچه ها در آن بود.. در کنار ماشین ما ایستاد .... در چشمهایش نگاه کردم و او با حرکت سرش و البته با کلامی که شنیده نمیشد و به من فهماند که به سمت "اوین" میرویم... و بعد هر دو لبخندی زدیم و ماشین آنها از کنارمان گذشت...مقابل ۲۰۹ همگی با هم از ماشینها پیاده شدیم.. چشم بند ... مردها جدا و زنها جدا... و آنجا آخرین دیدارمان بود... و هنوز پس از گذشت ۷ ماه نگاه آخرش در ذهنم است .. گویی هیچ گاه لبخند معنی دارش از یادم نمیرود که چگونه با هم به ساده لوحی آنانی که فکر میکردند با زندان میتوانند ما را از راهمان بازگردانند خندیدیم...
پس آز آن در زندان یک بار صدای خنده های منحصر به فردش را شنیدم هنگامی که با بهروز صحبت میکرد... و باز فهمیدم که تها قصدش از این خنده ها نشان دادن مقاومتش به آنانی بود که میخواستند با سلول انفرادی خردمان کنند و وادارمان کنند که در مقابلشان بشکنیم.. زهی خیال باطل که در اشتباه بزرگی به سر میبرند این آقایان وزارت اطلاعات...
برای همه آنان نگران هستم .. امابرای بینا از همه بیشتر به خاطر تلاقی همان نگاه آخرینمان

0 Comments:

Post a Comment

<< Home