Monday, January 31, 2005

گفتگو با صبح ناز داراب زند, ويدا هوشيار

يادداشت : هفته ای که پشت سر گذاشتيم ، در زندان رجايی شهر کرج ( گوهر دشت ) ۶ تن از زندانيان سياسی به اسامی : بينا داراب زند ، ارژنگ داوودی ، حجت زمانی ، مهرداد لهراسبی ، فرزاد حميدی ، جعفر اقدامی در اعتراض به عدم تفکيک جرايم و اجراء طبقه بندی زندانيان سياسی از مجرمين جنايی ، نقض حقوق بشر ، سرکوب مطبوعات ، عدم رعایت بهداشت ، خريد و فروش مواد مخدر ، تجاوز به جوانان کم سن و سال و غيره ۰۰۰ از روز دوشنبه ۵ بهمن ۸۳ ( ۲۴ ژانويه ۲۰۰۵ ) دست به اعتصاب غذا زده اند! ويدا هوشيار يکی از برنامه سازان راديو برابری با خانم صبح ناز داراب زند همسر ، بينا داراب زند ، در رابطه با زندان رجايی شهر ، مشکلات زندان ، پرونده سازی ، فرياد رسای شوهرش بينا داراب زند در رابطه با وضعيت اسف بار کودکان و نوجوانان که در معرض تجاوز جنسی قرار می گيرند و همچنين اعتياد ، فساد زندان و سوء استفاده های ديگر و داد خواهی از مجامع بين المللی ، حقوق بشری برای اعزام نيروی ، جهت بازديد از زندان رجايی شهر کرج ( گوهر دشت ) و ديگر زندان ها و بازداشتگاهها و انعکاس آن به افکار عمومی جهان ، گفتگويی داشته است !! با سپاس از شهامت اخلاقی خانم صبح ناز داراب زند و از دست اندر کاران راديو برابری ، ما اين گفتگو را با کمترين تغيير از گفتار به نوشتار در اختيار خوانند گان می گذاريم ! عنوان گفتگو از ما می باشد.
هفته نامه راه کارگر
*********************************************
ويدا هوشيار : خانم صبح ناز داراب زند ، با سلام و درود فراوان به شما، اخيرا نامه ای با عنوان : خطاب به مسئولان جمهوری اسلامی توسط فعالين : ( کميته دفاع از دانشجويان سياسی ) از طرف همسرتان آقای بينا داراب زند انتشار يافته است ، لطف کنيد درابتداء بفرماييد ايشان ( بينا ) در چه تاريخی دستگير شدند و اتهامات وارد به او چه مواردی را دربر می گيرد؟ صبح ناز داراب زند : من هم خدمت شما و شنوندگان تان سلام عرض می کنم ، متشکرم از اينکه با من تماس گرفتيد ، بينا در ۲۸ مرداد ۸۳ در مقابل دفتر سازمان ملل دستگير شدند و جرم شان تحصن غير قانونی بود که بايد _ نسبت به بازداشت غير قانونی اينها _ بعدا صحبت کنيم ، که هيچ نوع تحصنی ، هيچ نوع راه پيمايی ای بر مبنای قانون جرم نيست ۰ بلکه من ايشان ( رژيم ) را به باز داشت غير قانونی همسرم و يارانشان متهم می کنم ! بعد از انتقال همسرم به بهانه صحبت يکی تا دو ساعته با ايشان ، همسرم را به اوين بردند ، بعد از دو ماه انفرادی و باز جويی های طولانی ، ايشان را در يک روز يکشنبه به بهانه فريب دادن ، به بهانه ملاقات به همسرشان در سالن نگه داشتند و سپس از آنجا راهی زندان رجايی شهر کرج کردند ۰ اما اتهاماتی که به بينا داراب زند نسبت دادند ، دامنه امنيت ملی از طريق مانع تراشی ، مصاحبه ، طرح های رفراندوم ، کمک های مالی به خانواده های زندانيان سياسی و هزاران چيز ها ی ريز و درشتی که معمولا از درون قانون خودشان بيرون می آورند ! اما من مدعی هستم ۰ من خودم مدعی حقوق تضيق شده همسرم ، بدليل باز داشت غير قانونی ، نگهداری غير قانونی و انتقال غير قانونی ايشان هستم! در حاليکه رژيم ، طبق قانون خودشان می بايست ، افراد « زندانی سياسی » را در اوين نگه دارند و افراد « ارازل و اوباش » ، « قاتل و جانی » بايد در رجايی شهر کرج نگهداری شوند ! از طرفی رژيم ادعا می کند : که ما زندانی سياسی نداريم ۰ اگر زندانی سياسی نداريد ، پس چرا آمديد ، طبقه بندی کرديد و زندانيان را از يکديگر تفکيک کرديد ؟ اين خودش جای سئوال است که به قانون خودتان هم احترام نمی گذاريد ۰ به همين دليل است که مردم شما را در نتخابات با تحريم تنها خواهند گذاشت! ويدا هوشيار : معذرت می خواهم ، انتقال شوهرتان در چه تاريخی و به چه شکلی بوده است ؟ 
 صبح ناز داراب زند : شوهرم بينا يک روز صبح يکشنبه به او زنگ زدند و گفتند : « عليرغم اينکه من ممنوع ملاقات هستم ، شما بياييد و اسم من ( صبح ناز ) در ليست ملاقات شونده گان گذاشته شده و شما می توانی بيايی و هم برای من پول به صندوق زندان واريز کنی و هم شايد مرا ملاقات کنی » متعاقب اين خبر ، من هم رفتم و از ساعت ۳۰/۸ صبح تا ساعت ۱ بعد از ظهرمنتظر ماندم که نوبت من رسيد ، مرا صدا زدندو گفتند : « خانم داراب زند ، شما تشريف ببريد ، ايشان ( بينا ) ممنوع ملاقات هستند و ديگرهم آنجا ها نياييد !» من هم پيش رئيس آنجا رفتم و پرسيدم : « آقای ساعی به چه مناسبت ، شوهرم ممنوع ملاقات هستند ؟ » ايشان ( ساعی ) گفتند : « تخلف داشتند » من گفتم : « چه نوع تخلفی داشتند که منجر به ممنوع ملاقات شدن ايشان گرديد ؟ » رئيس آنجا گفتند : « ما نمی توانيم به شما بگوييم !» گفتم باشد و به منزل برگشتم و منتظر نشستم تا با من تماس بگيرند. روز دوم دوشنبه ساعت ۷ بود به من زنگ زد و گفت :« من رجايی شهر کرج هستم و خداحافظی کرد » من ديگر نتوانستم با او تماس بگيم و بعد از چند روز ، حدود ۴ يا ۵ روز ديگر تماسی گرفت و گفت : « من را به بهانه اينکه ملاقات داری ، بردند و در سالن نشاندند و من هرچه فکر کردم برای چه من را تنها ، اينجا در سالن نشانداند ؟ فکرم به جايی نرسيد ، تا اينکه يکی و دو ساعت ديگر من را سوار ماشين کردند و به زندان رجايی شهر منتقل نمودند» ويدا هوشيار : آخرين باری که توانستيد ، شوهرتان ( آقای بينا) را ملاقات کنيد و با ايشان صحبت کنيد ، کی بود و وضعيتش نيز چگونه بوده است؟ اين را از اين جهت می پرسم که الان چندين روز است که با ساير دوستان خود در اعتصاب غذا بسر می برند ! صبح ناز داراب زند : بله ، من هفته گذشته توانستم ايشان را ببينم ۰ وضعيت بهداشتی و امنيت جانی در زندان رجايی شهر ، زير صفر است ! انواع و اقسام افراد از قاچاقچی ، دزد و با جرايم عمدی در آنجا نگهداری می شوند و هيچ نوع حقوقی که برای يک انسان بايد در آنجا قائل بشوند ، موجود نيست ۰ رجايی شهر کرج زندانی است که در نهايت سنگدلی ، حقوق يک انسان که حتی زندانی باشد را لگد مال می کنند ۰ شوهرم را در روز اول بين صد ( ۱۰۰) نفر که جرايم مختلف داشتند ، جا دادند ۰ بعد از چند روز ايشان رادر يک زندان انفرادی ،اسما انفرادی است ، اما به همراه دو قاتل نگهداری کردند و اخيرا که در اعتصاب غذا بسر می برند ، شنيدم در سالنی هستند که به آن « حسينيه » می گويند ۰ اين سالن ۸۰ نفر درونش جا می گيرند که با آويزان کردن پرده ، افراد را از همديگر جدا می کنند ! ويدا هوشيار : شما در نامه تان ، خطاب به مسئولان جمهوری اسلامی ، مطالبی را آورديد ، فکر می کنيد که از جانب مسئولين ، ترتيب اثری داده شود ؟ صبح ناز داراب زند : فکر نمی کنم ! برای آنکه حکومت اگر می خواست با مردمش تمکين کند ، به هيچ عنوان در اين لحظه خطير که آقايان مدعی اند ، الان لحظه خطرناکی برای جمهوری اسلامی هست به هيچ عنوان تنها در ميدان انتخابات نمی ماندند! در واقع اين حکومت استکه ، بايد به مردمش تمکين کند ، تمکين نکردنش و نهايت ، تنها ماندن حکومت رو در روی ، خودش است من خطاب به مسئولان گفتم: « شما هيچ وقت جواب درست به افراد مملکت تان نداديد، برای همين است که تنها خواهيد ماند ! ما هرگز به خودمان اجازه خشم ، نفرت ، کينه عليه شما نخواهيم داد ۰ ما با شما مثل شما رفتار نخواهيم کرد ۰ ما شما را در انتخابات در آن لحظه های خطيری که فکر می کنيد ، تنها خواهيم گذاشت ! شما هر گز به خواستهای ملت جواب نداديد ، شما هر گز با ملت تمکين نکرديد ، ملت شما را رودروی خودتاب تنها خواهد گذاشت » خطاب من در طی همين سه تا چهار نامه ام متوجه مسئولان بوده است _ خانم هوشيار ، می دانم حرف بسيار و بيش از اين ها است _ و من نمی دانم :الان دستگاههای اطلاعاتی شان شروع می کنند ، بلافاصله به نوشتن و جرايم درست کردن ، پرونده درست کردن ، ولی مهم نيست !! همسرم از درون زندان رجايی شهر ، فرياد می زند ، اينجا کودکانی هستند که مورد تجاوز جنسی قرار می گيرند ۰ اينجا جايی است که مواد مخدر توزيع می گردد، همسرم از درون زندان برای خودش فرياد نمی زند ! همسرم فرياد می زند تا به گوش آن کسانی که ادعا می کنند ، مدافعان حقوق بشر در داخل ايران هستند تا به گوش آنها برسد ۰ چگونه ممکن است يک قانونی ، بيگانه با کشور خودش باشد ؟ چگونه ممکن است آدم برای زندان های ابولقريب ( عراق ) دل بسوزاند ؟ در حاليکه کودکانی ، فرزندانی ، انسان هايی در آنجا حقوق انسانی شان پايمال می شود ، آن کسانی که متن هايی را می نوشتند و در اختيار کسانی که الان مدعی حقوق بشر هستند به چنين روزی می انديشيدند ؟ کسانی هستند که نکته بين هستند ، کسانی هستند که انتظار دارند و همان ها هستند که بايد امروز جواب بدهند _ خانم هوشيار _ من اينها را برای تحت تاثير قرار دادن شما و شنوندگان تان نمی گويم ، اينها کسانی هستند که فکر می کنند ، مردم ايران هنوز کودن هستند ! مردم ايران نمی فهمند ! اما باور کنيد ، اينطور نيست ۰ شما با پسر ۱۴ يا ۱۵ ساله اينجا حرف می زنيد ، باورتان نمی شود که اينها دنيايی از اطلاعات و آگاهی هستند ۰ من اينها را برای تحت تاثير قرار دادن تان نمی گوييم ! عين واقعيت است ۰ چطور ممکن است افراد با مردم خويش ، اينگونه بيگانه باشند ؟ چطور ممکن است اين افراد به خودشان دروغ بگويند؟ _ خانم هوشيار_ خيلی عذر می خواهم ، اينها تا کی می خواهند ، ما را اينقدر کودن ، نفهم بشناسند ؟ اينها با چه چيزی می خواهند ، ما را فريب بدهند ؟ خودشان زندانی می کنند ، خودشان بازداشت ، غير قانونی می کنند که فردا افرادی را برای ما بعنوان منجيان عالم روی صحنه بياورند ! خودشان می دانند که اين بازداشتی ها غير قانونی است ! اما چرا اينکار را می کنند ؟ برای اينکه احيانا ممکنه که ما سوپر منی درآينده داشته باشيم، فريب مردم همين است !! ويدا هوشيار : خانم داراب زند ، آيا صحبتی در رابطه با کانون های ، مجامع و نهاد های حقوق بشر در خطاب به مردم تان ، خطاب به نيروهای مترقی داريد ؟ اگر آری بفرماييد ، ميکروفون راديو در اختيار شماست ! صبح ناز داراب زند : من در خطاب به يکايک آنها ، اولا سلام عرض می کنم ، خطاب به آنها می گويم : اگر قرار باشد، کسی داعيه حقوق بشر را نتواند بکوبد ، آن کسانی هستند که در خارج از کشور، واقعا بدون هيچ چشم داشتی فداکاری می کنند ۰ بدون هيچ منفعت خواهی ، هيچ منفعتی ، به ياد کسانی که در زندانهای مثل رجايی شهر دارند ، پر پر می زنند ، عمل می کنند. من از آنها خواهش می کنم ، مامورينی ، بازرسانی ، هر کسی را که فکر می کنند ، برای نجات اين کودکان و مردم اينجا ، موثر باشد ، گسيل دارند ۰ چطور ممکنه آدم در قرن بيست و يکم از زندان رجايی شهر ، آنجاييکه کهنه گی ، بيماری و آنجايی همه چيز وجود داشته باشد ، خبر نداشته باشد ؟ آدم هايی آنجا هستند که در انتظار اعدام اند ، بچه هايی آنجا هستند که وجودشان فراموش شده است ۰ چه کسی بايد از حق و حقوق اينها دفاع کند ؟ همسرم در پای تلفن بمن می گويد : « خانم اصلا با من حرف نزن ! به داد اينها يی برسيد که در اينجا مورد تجاوز جنسی قرار می گيرند ، اين بچه ها منتظر اعدام اند ، مواد مخدر ، فساد ، کثافت و همه چيز بيداد می کند » حکومت اشتباه کرد ۰ حکومتی که همسر من را به زندان رجايی شهر کرج فرستاد ، اشتباه کرد ، برای آنکه بايد می دانست او ( بينا داراب زند ) رجايی شهر ( گوهر دشت سابق ) و فجايع آنجا را لو خواهد داد۰ حق و حقوقی که در آنجا در مورد انسان ها پايمال می شود ، لو خواهد داد، اشتباه کرده ،باز حکومت اشتباه کرد ، نمی بايست اينها را به آنجا می فرستاد ۰ ويدا هوشيار : خانم صبح ناز داراب زند ، من بی نهايت از شما متشکرم ، سپاس و درود من به شما و شجاعت اخلاقی تان باد ! صبح ناز داراب زند :خانم هوشيار ، خيلی از شما متشکر و ممنونم ! ببخشيد اين فرياد ها از روی خشم نيست ، از روی نفرت نيست ، از روی احساس نيست بلکه از روی انسانيت است که اگر در کسی وجود دارد بايد به اين کانون ها مراجعه کند !!
پايان گفتگو
( عين گفتگودر آرشيو راديو برابری موجود است )
منبع: راديو برابري

0 Comments:

Post a Comment

<< Home